غزل "ستاره باران" - ابراهیم بهادر - پايگاه جامع اطلاع رسانی ايرانيان جهان

 "ستاره باران"

شب تا به سحر ستاره باران
دامان كنم از فراق جانان
من بار نخست ديدم او را
نى درحضر از فراز ايوان
ديدم به دو چشم خودقيامت
زان قامت وزلف عنبرافشان
تا گرد رهش بديده آيد
من راه نشين شدم بدوران
كو خاك رهش كه روشنى را
باز آوردم به هردوچشمان
يك حلقه ز زلف عنبرينش
زنجير شده به گردن جان
يك قطره زشهد لعل نوشش
در كام من است آب حيوان
يكبار دگر ببينم او را
بازلف شكن شكن خرامان
اين جان بلب رسيده شايد
ياد آوردش ز عهد و پيمان
نى ساغر و نى سبو و جامم
چون خم ميم مدام جوشان
يا رب بكمال كبريائيت
از چشم بدش بلا بگردان
من جامه درم چوغنچه ازشوق
فرياد كنم چو. عندليبان
مائيم و هزار ناله ى زار
در طرف بنفشه چون هزاران
من گرد رهم ولى معلق
در حال و هواى عشق جانان
مس بودم و سُرخرو درآغاز
نا برده رهى به دُرد نوشان
از دولت عشق زرد رويم
زر گشتم و ليك ، زرتابان
گر قصدو نظر به قتل دارى
ما را برهان به تيرمژگان
از مويه چو مو زناله نايست
همواره بهادر پريشان

ابراهيم بهادر

در تاريخ ٢٦ تيرماه ٩٦ برابر با ١٧ جولاي ٢٠١٧ ونكور كانادا 

اشتراک گذاری این مطلب

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to Google BookmarksSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن

تبدیل نرخ ارز

تبدیل   به    

عضویت در خبرنامه

با عضویت در خبرنامه، توسط ایمیل از آخــریــن رویـــداد هـای وب سـایـت و هــمـچـنین آخـریـن اطلاعات مشاغل ایرانیان جهان با خبر شوید.

تماس با ما

اطلاعات تماس

  • 98-21-85315798+         ایران
  • 44-20-31292027+         انگلستان
  • 1-818-483-9105+          آمریکا
  •  ایمیل info(at)iranianyelloweb(dot)com
تهرانلندنلس آنجلستورنتوکوالالامپورپاریس
Scroll to top